شناسايي نظام اخلاقي نخبگان علمي كشور و علل تاثيرگذار بر آن و ارائه راهكارهايي براي بهبود آن
۲ دى ۱۳۹۸ ساعت ۰۱:۲۱:۴۲| بازدید: | نویسنده مهندس مهدوي | نظرات (0)

شناسايي نظام اخلاقي نخبگان علمي كشور و علل تاثيرگذار بر آن و ارائه راهكارهايي براي بهبود آن

هدف از اين پايان نامه وضعيت اخلاق ورزي و توزيع نظام ‌هاي اخلاقي ديني و دنيوي در ميان نخبگان علمي و عوامل موثر بر آن در دانشگاه‌هاي دولتي تهران مي باشد


مشخصات فايل

تعداد صفحات 350
حجم 0 كيلوبايت
فرمت فايل اصلي doc
دسته بندي علوم اجتماعي


توضيحات كامل

دانلود پايان نامه كارشناسي ارشد رشته علوم اجتماعي

شناسايي نظام اخلاقي نخبگان علمي كشور و علل تاثيرگذار بر آن و  ارائه راهكارهايي براي بهبود آن

 
 
 
 
 
 
 
چكيده:
هر جهان اجتماعي  سه لايۀ معنايي، نهادي و فردي دارد. با پيوند لايه هاي معنايي و فردي، طيّ فرايندهاي دگرسازي، ديالكتيك بيروني جهان اجتماعي برقرار مي شود. فرد نيز سه لايۀ هويتيِ دانشي ، خواهشي   و توانشي  دارد. با پيوند نظر و عمل افراد، طيّ فرايندهاي خودسازي، ديالكتيك دروني جهان اجتماعي برقرار مي شود. با ديالكتيك بيروني و دروني جهان اجتماعي، «نهادها» و «نظام‌هاي اخلاقي» شكل مي گيرند. جهان‌هاي اجتماعي گوناگون بنا به هويتشان، اتّكاي يكساني بر نظم نهادي و نظم   اخلاقي ندارند. 
 
تاكنون متلائم ترين نظم اخلاقي، در جهان‌هاي اجتماعي ديني رخ نمود، و كارامدترين نظم نهادي به مدد علم  تجربي در جهان دنيويِ تجدد، سربرآورد. نخبگان علمي جامعۀ ما بيش از همه، از فرايندهاي تربيتي علم تجربي، متأثر مي شوند كه انتظار مي رود، آثار اخلاقي آن را بروز دهند. توزيع نظام‌هاي اخلاقي قدسي و دنيوي در ميان نخبگان علمي كشور، نشانگر نقش علم تجربي در بازتوليد جهان‌هاي ديني و دنيوي است. نتايج پژوهش حاضر نشان مي دهد؛ نخبگان علمي، بيشتر در ميانۀ طيف نظام‌هاي اخلاقي قدسي ـ دنيوي قرار مي گيرند و پايبندي عملي آنها به ارزش‌هاي اخلاقي پايين ارزيابي مي-شود و متغيرهايي چون تعلّق خانوادگي و جهان شناسي ديني همراه آن در اجتماعي شدن  اوليه و تعلق صنفي ـ  تخصصي و جهان شناسي علمي همراه آن در اجتماعي شدن ثانويه، نظام-اخلاقي آنها را توضيح مي دهد.
 
 
 
مفاهيم كليدي:
اخلاق
نظام اخلاقي
جهان اجتماعي
نخبگان علمي
جهان‌هاي اجتماعي ديني و دنيوي
نظام‌هاي اخلاقي قدسي و دنيوي
 
 
 
 
 
مقدمه و بيان مساله
    
     متناظر با جهان اجتماعي، انسان نيز سه سطح شناختي(دانشي)، عاطفي(خواهشي) و رفتاري(توانشي) دارد. نظام اخلاقي، مركز ثقلِ فرد انساني و حلقه پيوند ميان نظر و عمل اوست. شكل گيري نظام اخلاقي فرد، همان فرايند مداوم خودسازي ـ تلاش براي اندوختن دانايي، زيبايي، توانايي و دارايي ـ است. خودسازي، ساماندهي عواطف و خواهش هاي فرد براي تبعيت رفتار از انديشه است؛ يعني فرد آنگونه كه مي انديشد زندگي كند و زندگي-اش نيز محملي براي انديشه ورزي صحيح او شود. بدين ترتيب با پر شدن شكاف ميان دانشوري(علّامگي) و كنشگري(عمّالگي)، فرد انساني، صاحب هويتي متعالي مي شود. دانشوري انسان، پاره اي «ارزش‌ها» به او عرضه مي كند كه با كنش و عمل او محقق مي شوند. تحقق ارزش ها متضمن تنش ها و فشارهايي بر انسان است. فرد بايد خواهش هايش را به گونه اي تنظيم كند كه اين ارزش‌ها در اعمالش محقق شوند. متعاقب اين پايبندي عملي، انديشۀ انسان نيز براي دستيابي به ارزش‌هاي والاتر ارتقا مي يابد. 
 
      فرد انساني با خودسازي، نظام اخلاقي خويشتن را، در درون بنيان مي نهد و با مشاركت در فرايندهاي دگرسازي به شكل گيري و تداوم نهادهاي اجتماعي در بيرون مدد مي رساند. بدين ترتيب ديالكتيك دروني و بيروني يك جهان اجتماعي به صورت مكمل، ظاهر مي شوند. اين دو به هيچ وجه قابل تقليل به يكديگر نيستند اگرچه به علت تأثيرات متقابلشان نوعي همساني و تلائم، ميان آنها برقرار مي گردد. هر نظام اخلاقي، نهادهاي اجتماعي متناسب با خود را جستجو مي كند و هر مجموعۀ نهادي نيز نظام‌هاي اخلاقي همسوي خود را پروبال مي دهد. نهادهاي اجتماعي، نظام‌هاي اخلاقي مغاير با هويت جهان اجتماعي را كنترل مي كنند و از رونق آنها جلوگيري به عمل مي آورند و نظام‌هاي اخلاقي نيز نهادهاي مغاير را تاب نياورده و همراهي نمي كنند.
 
     تلائم و همسويي اين دو بخش جهان اجتماعي و تداوم آن، مستلزم تلائم ميان جهان اجتماعي و جهان عيني است. هر نظام اخلاقي در جهان فردي با انواع خاصي از نهادها در جهان اجتماعي و با جهان شناسي ها يا تصاوير خاصي از جهان عيني، تناسب و تلائم دارند. در اين معنا، متناسب با جهان شناسي هاي ديني و دنيوي و جهان هاي اجتماعي ديني و دنيوي، مي توان از نظام هاي اخلاقي ديني و دنيوي نيز ياد كرد. 
 
     تا به امروز جهان تجدد، بيشتر از جهان هاي اجتماعي ديگر، خود را در پهنۀ زمين بسط داده و با عبور از مرزهاي محسوس و نامحسوس جهان هاي اجتماعي ديگر، به آساني در دسترس همه افراد بشر قرار گرفته است. اين جهان اجتماعي بيش از همه، با دو خصيصۀ هويتي «علمي» و «سكولار» شناخته مي شود. اين جهان، تنها يكي از جهان هاي اجتماعي در دسترس ما مردم ايران است كه گذشتگان ما آن را نزيسته اند و تجربه نكرده اند، ولي ما آن را به ارث مي بريم، پيش از ما وجود دارد و ناگزير به آن وارد مي-شويم. 
    جهان اجتماعي ديگري هست كه ما به آن دسترسي داريم. جهان پايه اي كه ما در آن چشم به جهان مي گشاييم و اولين تصورات خود از عالم و آدم را از دالان آن به دست مي آوريم. بي شك اين جهان پايه، جهاني ديني است كه به هيچ وجه، خود را گذشتۀ تاريخي جهان تجدد نمي پندارد كه حال و آينده را به آن واگذارد. 
   امروزه اين دو جهان با تمام توش و توان خود به عضوگيري مشغولند و ما مردم ايران، دسترسي هاي متفاوتي به اين جهان هاي اجتماعي داريم. ايران بعد از انقلاب اسلامي، آوردگاهِ تلاقي و تعاطي اين دو جهان اجتماعي است.  
 
  اگرچه استعداد اخلاق ورزي همزاد نوع بشر است، ولي در جهان هاي اجتماعي گوناگون، به درجات و اشكال متفاوتي، فرصت شكوفايي و بروز مي يابد. دو جهان اجتماعي ديني و دنيوي بنا هويت خود، اتكاي يكساني بر «نظم اخلاقي» و «نظم نهادي» ندارند. در جهان تجدد، نظم بيروني برآمده از علوم تجربي با اخلاق همنهاد نشد و عمدتاً رونق يكي به تقليل ديگري انجاميد. انقلاب اسلامي ايران، نويد بخش جهاني است كه در آن «اخلاق» و «كارآمدي» برابرنهاد يكديگر نباشند و نظم بيروني، كمالخواهي اخلاقي را به حاشيه نبرد. تكليف مواجهۀ جهان هاي اجتماعي ديني و دنيوي را توفيق يا شكست آنها در همين پروژه تلفيق «نظم بيروني ـ نهادي» و «نظم دروني ـ اخلاقي» تعيين خواهد كرد. 
 
    امروزه در ايران پس از انقلاب چنين وانمود مي شود كه جهان دنيوي تجدد، جهاني خودكفاست و جهان ديني، سپر انداخته و آخرين سنگر آن؛ يعني اخلاق، نيز به تصرف جهان تجدد درآمده است. از سويي اخلاق دنيوي تجدد، ترويج و تبليغ مي شود و از منظر آن، ظرفيت نهادي جهان اجتماعي ديني مورد ترديد قرار مي-گيرد، همچنانكه اين ظرفيت، از سوي ديگر با منطق نهادي جهان تجدد، انكار مي شود. به عبارت ديگر، تحقق جهان اجتماعي ديني ناممكن و حتي در صورت امكان، نامطلوب نشان داده مي شود. سخن از اخلاق دنيوي در ميان اقشار مختلف جامعه، رواج يافته و توجه بخش هايي از نخبگان و عموم مردم به آن معطوف شده است. اين پديده، براي لايه هاي گوناگون جهان اجتماعي و اقشار مختلف آن دلالت ها و پيامدهاي متفاوتي دارد، ولي از آنجا كه متضمن استقلال اخلاق از دين است و تأثير قابل توجهي بر سرنوشت مواجهۀ دو جهان اجتماعي ديني و دنيوي دارد، وارسي آن، از مناظر مختلف، اهميت فراواني دارد.
   اصولاً حاصل شدن فرد و جهان اجتماعي، همان تحقق ارزش‌هاي دانايي، زيبايي، توانايي و دارايي  است كه مي توان براي آنها سه سطح حقيقي، ذهني(آرماني) و عيني(واقعي) ترسيم كرد.
 
   در جهان اجتماعي ديني، انسان‌ها با شناخت و اعتقاد به ارزش‌هاي حقيقي، آنها را به سطح آرماني زندگي خود وارد مي كنند و با عمل به آنها، اين ارزش‌ها را در سطح واقعي محقق مي كنند. ارزش‌ها، وراي سطوح آرماني و واقعيِ جهان اجتماعي از هويتي حقيقي برخوردارند و همين سطحِ حقيقي، ملاك داوري، نقد و ارزيابي دو سطح ديگر است.
   در جهان اجتماعي ديني، هستي از حقيقتي يكتا و يگانه نشأت مي گيرد و به آن باز مي گردد. همه موجودات هويت از اويي و به سوي اويي دارند. عشق بحري آسمان بر وي كفي/ چون زليخا در هواي يوسفي/ دور گردون ها ز موج عشق دان/ گر نبودي عشق بفسردي جهان/ ذرّه ذرّه عاشقان آن كمال/ مي شتابند در علو همچون نهال/ سبَّح لِلّه هست اشتابشان/ تنقيۀ تن مي كنند از بهر جان! و البته انسان در اين سير كمالي، جايگاه ويژه اي دارد.
 
  در اين جهان، عالم و آدم، ظاهر و باطن يا خَلق و اَمري دارند. متناظر با سه جهان ماورايي، طبيعي و اجتماعي، انسان خود به مثابه يك جهان از سه بعد فطري، طبيعي و اجتماعي برخوردار است كه اگرچه هرسه ظرفيت رشد و شكوفايي دارند، ولي در بدو تولد، ابعاد طبيعي و اجتماعي او نسبت به فطرتش، تقدم و تعين دارند. خودسازي يا شكل گيري نظام اخلاقي در انسان، همان رشد متلائم اين سه، با هدف غايي شكوفايي فطري اوست. اين مهم جز با تدبير و تنظيم ابعاد طبيعي و اجتماعي در خدمت بعد فطري او رخ نمي دهد. 
 
    بدين ترتيب آدمي دو نوع خويشتنِ «تاريخي» و «حقيقي» دارد كه لايه هاي سطحي و عمقيِ هويت او را شكل مي دهند. او با تدبير لايه هاي سطحي تر در خدمت لايه هاي عميق تر به خوديابي(كمال) مي-رسد: در زمين ديگران خانه مكن/ كار خود كن كار بيگانه مكن/ كيست بيگانه تن خاكي تو/ كز براي اوست غمناكي تو/ تا تو تن را چرب و شيرين مي دهي/ گوهرجان را نيابي فربهي/ گر ميان مشك، تن را جا شود/ وقت مردن گند آن پيدا شود/ مشك را بر تن مزن بر جان بمال/ مشك چبود نام پاك ذوالجلال.  
 
به كمك خودسازي، سطوحِ شناختي، عاطفي و رفتاري فرد، يگانه شده و به خوديابي مي  انجامد. عمل و نظرِ فرد پيوند مي خورند و با هم كمال مي يابند. عمل به تكاليفي كه نظر پيش مي كشد، به فضيلت-هايي مي انجامد كه خود، كمالِ نظر را در پي دارد. از يك سو، عمل به خوبي ها، آسانتر مي شود و از سوي ديگر، نظر، فرصت مي-يابد به حقايق برتري دسترسي پيدا كند: حقيقت سرائي است آراسته/ هوا و هوس گرد برخاسته/ نبيني كه هرجا كه برخاست گرد/ نبيند نظر گرچه بيناست مرد/ تو را تا دهان باشد از حرص باز/ نيايد به گوش دل از غيب راز! 
درجهان اجتماعي دنيوي سطح حقيقي ارزش‌ها از منظرها ناپديد مي-شود و آنها صرفاً دو سطح آرماني و واقعي دارند. انسان‌ها خود، ارزش‌ها را در همين دو سطح آرماني و واقعي، توليد و بازتوليد مي كنند و خارج از اين دو سطح، هيچگونه هويتي ندارند. 
 
     علّامه طباطبايي در گونه شناسي خود از نظام‌هاي اخلاقي سه-گانۀ قرآني، ديني و فلسفي، مدعي مي شوند كه فيلسوفان اگر بخواهند غايت اخلاق را در همين جهان دنيوي تعريف و تعيين كنند براي تدوين ارزش‌هاي اخلاقي راهي جز رجوع به خواست و ارادۀ افراد انساني ندارند؛ به اين معنا كه امكان داوري عقلاني ارزش‌هاي اخلاقي از دست مي رود و در اين صورت معيار داوري فضايل و رذايل اخلاقي، چيزي جز تمايلات نفساني انسان‌ها در زمان ها و مكان‌هاي گوناگون نخواهد بود. 
 
     با پديدار شدن جهان تجدد، پيش بيني مي شد اين جهان دنيوي با محدود دانستن هستي به جهان مادّي و فروكاهش معرفتِ موثق به دانش تجربي، به بهاي چشم پوشي از باطن عالم و آدم، سيطره بر آنها را به دست آوَرد. چنين به نظر مي رسيد كه محتمل ترين هزينۀ بشر براي اين دستاورد، نابودي اخلاق باشد. اين عبارت داستايوسكي كه«اگر خدا نباشد همه چيز مجاز مي شود!» گوياي همين نگاه بود. ولي دستاوردهاي ملموس و مطبوع ، آنقدر برجسته بود كه اين هزينه نه تنها قابل قبول مي نمود، بلكه اخلاق، مانع و پديدۀ زائدي پنداشته مي شد كه نابودي آن، با كارآمدي و سودمندي  جبران مي شد. اين جهان به جاي اينكه همّ خود را مصروف هدف دست نيافتي و بيهوده اي چون ساختن انسان‌هاي فضيلتمند كند تلاش مي كند با ايجاد نهادهاي قدرتمند ـ البته با انسان هاي مفيدـ به نيازهاي بشر، پاسخ درخوري دهد. «وقتي نقشه نبردي بد طرح شده باشد و هدف آن نسبت به قواي موجود بسيار بزرگ و نحوۀ اجراي آن هم ناقص باشد، آن وقت است كه بايد سربازها بي اندازه شجاع باشند. سربازها بايد با فضيلتِ شجاعتِ بي اندازه، چيزي را ممكن سازند كه از حماقت اُمرا و فرماندهانشان غيرممكن شده است. داستان اخلاق هم چنين است. نان و شير،گران است يا ناياب و دسترنجِ كار ناچيز است يا مردم بيكارند. اين جاست كه فقر بايد با اخلاق آميخته باشد تا فقرا دزدي نكنند.(برشت:33،1377). اين جمله در مقدمه روح القوانين، نشان ترجيح نهادِ آزادي بر فردِ سقراط در انديشه و زمانه مونتسكيو است «افلاطون خدا را شكر مي كرد كه در زمان سقراط به دنيا آمده است، ولي من خدا را شكر مي كنم كه مرا در زماني به وجود آورده و در كشوري زندگي مي كنم كه آزادي فكر و قلم حكمفرماست و مي توانم از اين آزادي استفاده كنم»(مونتسكيو:169،1370).
 
     بر اين اساس ناظران و عاملان جهان تجدد بر اين نگاه بودند كه دين و اخلاق در اين جهان هم سرشت و هم سرنوشت اند و اين دو از عرصۀ عمومي و عقلاني به موطن غيرعقلاني شان؛ يعني زندگي خصوصي يا ناكجاآباد ملكوت پس رانده مي شوند! ولي با فروكش كردن هيجان هاي آغاز راه، بر همه آشكار شد كه هيچ جهان اجتماعي نمي تواند صرفاً به يك نظم بيروني اكتفا كند. هر جهان اجتماعي مي خواهد خود را در نهانخانۀ جان اعضايش جا دهد و ضروري و مشروع جلوه نمايد. هر نظم بيروني و ابزاري براي تداوم خود، ناگزير به يك نظم دروني و اخلاقي متصل مي شود. 
 
     بنابراين بيان شد كه جهان تجدد با دين و اخلاق برخورد يكساني ندارد و هر دو را به يك چوب نمي راند. درست است كه تاكنون دين و اخلاق همخانه بوده اند، ولي لازم نيست از اين پس چنين باشد. مي توان بدون اينكه به باطن مورد ادعاي اديان قائل بود، اخلاق بشري را تدوين و تأمين نمود. از اين رو جهان تجدد مدعي اخلاق و نظام‌هاي اخلاقي دنيوي شد. از اين موقعيتِ جهان تجدد، تفاسير متفاوتي وجود دارد؛ عده اي آن را نشانِ زوالِ اين جهان و برخي نشانِ ظرفيت آن در آلترناتيوسازي مي پندارند.
 
    دوركيم از اولين كساني بود كه عليه دو تفسير از اخلاقِ جهان تجدد موضع گرفت. اين دو تفسير عبارت بودند از: «اخلاق علمي» و «اخلاق فايده مندي». نحلۀ اول مدعي بودند كه در اين جهان، به جاي دين، علم، قواعد زندگي انسان‌ها را تأمين خواهد كرد و نحلۀ دوم نيز تنها اخلاق ممكن براي جهان تجدد را همان اخلاق سودمندي مي  پنداشتند. دوركيم با تأكيد بر ظرفيت اخلاق ورزي جهان تجدد مدعي شد كه هيچكدام از اين دو نحله، برداشت صحيحي از اخلاق ندارند. او ضمن تصديق همراهي تاريخي دين و اخلاق، مدعي شد علت اين همراهي، همتباري آنهاست. اخلاق و دين هر دو محصول و مخلوق پديدۀ ديگري به نام جامعه هستند و فارغ از آن هيچگونه هويتي ندارند. اگر تاكنون، جامعه توانسته اخلاق توليد كند، چرا از اين پس، از عهدۀ چنين كاري برنيايد؟ تنها تفاوت ممكن اين است كه جوامع متفاوت اخلاق‌هاي متفاوت و متناسب خود را توليد مي كنند. تاكنون جوامع مكانيكي، اخلاق ديني مي آفريدند از اين پس جوامع ارگانيكي، اخلاق مدني يا دنيوي پديد مي آورند.  
 
       دوركيم با نقد نظريه اخلاقي كانت، به پنداشتي عاطفي از اخلاق رسيد. از نظر او اين پديدۀ عاطفي تا ديروز با سازوكارهاي ديني توليد مي شد از اين پس با سازوكارهاي دنيوي پديد مي آيد. او در مقابل «اخلاقِ علمي» مدعي«علمِ اخلاق» يا جامعه شناسي شد. از منظر او دانش تجربيِ جامعه شناسي، داوري ارزش‌ها، تشخيص تناسب يا عدم تناسب آنها با ساخت جامعه و تجويز نسخة مطلوب را به عهده مي گرفت. ادعايي كه توسط ماكس وبر انكار شد. وبر داوري ارزش‌ها را از تيررس دانش هاي تجربي خارج مي دانست. او داوري ارزش‌ها را جنگ خدايان آشتي ناپذيري مي ديد كه از دسترس عقلانيت تجربي بيرون اند و در جهان تجدد، چاره اي جز واگذاري آنها به عاطفه و اراده افراد انساني نمي-ديد. در اين جهان هركسي در نهانخانة تنهايي خويش، بدون هيچ كورسوي عقلاني، خدا يا شيطان خود را برمي گزيند.
 
    هابرماس با پذيرش نگاه دوركيم در باب همتباري تاريخي دين و اخلاق و دنيوي شدن سازوكار توليد و تأمين اخلاق از اين پس، با پنداشت عاطفي او از اخلاق همراه نشد. او، نگاه وبر دربارۀ فراتجربي بودن ارزش‌ها را پذيرفت، ولي ديدگاه او در باب قياس-ناپذيري ارزش‌ها و واگذاري آنها به عواطف فردي را نپسنديد. هابرماس ويژگي هويتي جهان تجدد را نه «عقلانيت تجربي» بلكه «عقلانيت» مي داند. او تلاش نمود با تصحيح و توسعۀ برداشت وبر از عقلانيت، امكان تصويري عقلاني از ارزش‌ها را در جهان تجدد فراهم آورد. از اين رو چارۀ كار را افزودن «عقلانيت ارتباطي» به عقلانيت تجربي مي بيند. در جهان تجدد، «عقلانيت تجربي» عرصۀ ضروري و «عقلانيت ارتباطي» عرصۀ ارزشي جهان تجدد را شناسايي و تدبير مي كند. به زعم او، جهان تجدد، امكانِ دفاع عقلاني از ارزش‌ها را به دست مي آورد و از پناه بردن به جهان‌ها ي رقيب يا فروغلتيدن در نسبيت و نيست انگاري ارزشي در امان مي ماند. در اين جهان سه عرصۀ طبيعت، فرد و جامعه سه نوع دانش نقدپذير در اختيار قرار مي دهند كه به كمك عقلانيت تجربي و عقلانيت ارتباطي، قابل شناخت و داوري اند. بدين  ترتيب جهان تجدد نه تنها اخلاق و ارزش‌هاي انساني را پاس مي دارد حتي ظرفيت مواجهه با بازگشت مجدد دين به عرصۀ عمومي زندگي را نيز پيدا مي كند. اگر دين، مرجعيت عقلانيت تجربي را در شناخت هست  ها و مرجعيت عقلانيت ارتباطي را در عرصۀ ارزش‌ها بپذيرد جهان تجدد، مشكلي با آن ندارد.
 
    هابرماس عقلانيت را از فيلسوفان و ذهن به جامعه شناسان و زيست جهان منتقل مي كند و از امكان داوري عقلاني ارزش‌ها سخن مي-گويد. او براي ارزش‌ها، هويتي وراي زندگي انسان‌ها قائل نيست با اين حال داوري عقلاني و جهانشمول آنها را ممكن مي بيند. ارزش‌ها به ميزاني كه دريك گفت‌و‌گوي آرماني تأييد شوند عقلاني-اند. آنها فراورده اي انساني اند و به ميزاني كه تعميم پذير يا مورد توافق افراد انساني باشند عقلاني اند و از تاريكي به روشنايي مي گرايند. هابرماس برخلاف اديان و فيلسوفان اخلاق كلاسيك، مجموعه ارزش‌هاي معين و مشخصي را پيشنهاد نمي كند، بلكه به زعم خويش روش عقلاني توليد، تداوم و تغيير ارزش‌ها را به دست مي دهد. به عبارتي نوعي فلسفه ارزش ها ارائه مي كند كه همانند دستاورد ساير فيلسوفان اخلاقِ مدرن، نقصان «صوري بودن» را به همراه دارد. چون در اين جهان پديداري هر چيز صلب و سختي دود مي شود و به هوا مي رود! چاره اي جز پناه بردن به صورت هاي توخالي باقي نمي ماند. توفيق يا شكست هابرماس مطمح نظر نيست بلكه، تأكيد بر امتناع راهي است كه جهان دنيوي تجدد براي دفاع عقلاني از ارزش‌هاي اخلاقي، پيش رو دارد.  
 
در اين جهان دنيوي، فرد انساني در اثر تعامل دو جهان طبيعي و جهان اجتماعي به دست مي آيد و بدون اينكه حقيقتي بيرون از اين دو جهان داشته باشد بايد، هويتي كاهش ناپذير به اين دو به دست آورد. او بايد در قبال اين دو جهان، موجودي آگاه، باارزش و بااراده گردد. سطح و عمق انسان در همين جهان پديداري قرار دارند و صرفاً هويتي تاريخي( در برابرحقيقي) دارد كه از ديالكتيك عوامل طبيعي و اجتماعي به دست مي آيد. در اين جهان اجتماعي براي عالم و آدم، «كمالي» قابل تصور نيست كه در قالب آن، شكوفايي اخلاق، قابل انتظار باشد.
 
   انسان امروزي بنا به فطرت و تجربۀ تاريخي خود، تلفيق توان نهادي و كمال اخلاقي را مطالبه مي كند. جهان تجدد، چنين آرماني را در بستري دنيوي جستجو مي كند و انقلاب اسلامي ايران اين آرمان را در جهاني ديني دنبال مي كند. نهاد علم تجربي و دانشگاه در ايران، يكي از مهم ترين عرصه هاي مواجهۀ دو جهان اجتماعي ديني و دنيوي  است. علم تجربي و دانشگاه در مقام يك نهاد فرهنگيِ تخصصي كه مسئوليت توليد دانش و افراد مورد نياز ساير نهادهاي جامعه را به عهده دارد ممر مناسبي براي رديابي وضعيت پروژه تلفيق نظم بيروني و دروني در ايران پس از انقلاب اسلامي است. «نخبگان علمي» از گروه هاي مهم و اثرگذاري هستند كه انتظار مي رود با لايه هاي عميق تر جهان‌هاي  اجتماعي ديني و دنيوي در ارتباط  باشند و خود در مقام توليدكننده و مصرف-كننده، در يكي از اين جهان‌ها ، عضويت يابند و به ميزان تأثير و نفوذ خود در ديگران در بازتوليد اين جهان‌هاي اجتماعي ايفاي نقش كنند. نخبگان علمي كشور بيشترين تأثير تربيتي را از علم تجربي مي پذيرند. پژوهش حاضر بازنمود دروني و اخلاقي اين اثرپذيري را واررسي مي كند و اين پرسش مهم را پي مي گيرد كه نهاد علم تجربي و دانشگاه كانال ارتباط نخبگان علمي با كدام-يك از جهان‌هاي اجتماعي ديني و دنيوي و ممر بازتوليد كدام يك از نظام‌هاي اخلاقي ديني و دنيوي اند؟  
 
   نتايج پژوهش حاضر نشان مي دهد كه نهاد علم و دانشگاه، بيش از آنكه ممر توليد نظام‌هاي اخلاقي ديني و بازتوليد جهان اجتماعي ديني باشد كانال بازتوليد جهان اجتماعي دنيوي است. بازتوليد نظام‌هاي اخلاقي ديني در ميان نخبگان علمي بيشتر محصول مشاركت آنها در ساير نهادها به ويژه خانواده است. علاوه براين، پايندي عملي نخبگان علمي به اخلاق در حد پاييني برآورد  شده است كه براي تدقيق و توسعۀ نتايج آن، پژوهش هاي تكميلي از مناظر و در سطوح متفاوت ضروري است. 
 
   شواهد موجود نشان مي دهد كه نهاد علم تجربي و دانشگاه، در كشاكش دو جهان اجتماعي ديني و دنيوي، ظرفيت و توان لازم براي پيشبرد آرمانِ تلفيق كارآمدي نهادي و كمال خواهي اخلاقي را ندارد. با توجه به جايگاه و سهم اين نهاد فرهنگي در تربيت نخبگان و عموم مردم جامعه، چاره انديشي براي آن از ضروري ترين نيازهاي فرهنگي و تمدني ماست!       
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهرست

عوامل جامعه شناختي مؤثر بر نظام اخلاقي نخبگان علمي

فصل اول/كليات 2
1-1- طرح مسئله و بيان پرسش هاي پژوهش 3
1-2- اهداف پژوهش 7
1-3- ضرورت و اهميت موضوع 8
1-4-پيشينه پژوهش 9
 
فصل دوم/ مباني نظري 2
2-2- نظريه هاي فلسفي 22

2-2-1- گونه شناسي نظام‌هاي اخلاقي 23

2-2-1-1- پيامدگرايي 27
2-2-1-2- وظيفه گرايي 34
2-2-1-3- فضيلت گرايي 40
2-2- 2-گونه شناسي برگزيده 47
2-3-  نظريه هاي علمي 50
2-3-1- نظريه هاي روانشناسي 52
2-3-1-1- عوامل زيستي(طبيعت و ارگانيسم) 52
2-3-1-1-1-  ارتباط با طبيعت و رشد اخلاقي 52
2-3-1-1-2-  خاستگاه هاي زيستي رفتارهاي اخلاقي 56
2-3-1-1-3- ارتباط متقابل زيستي 60
2-3- 1- 2-  عوامل ذهني 62
2-3- 1- 2-  1-  رويكرد شناختي 62
2-3- 1- 2-  2- نظريۀ قلمرويي 68
2-3- 1- 3-   عوامل اجتماعي 72
2-3- 1- 3-1-  نظريه دروني سازي و رشد عاطفي وجدان 72
2-3- 1- 3-2-  نظريه دروني سازي و رشد شناختي وجدان 83
2-3- 1- 4- جمعبندي نظريه هاي روانشناسي رشد اخلاقي 86
2-3-2- نظريه هاي جامعه شناسي 88
2-3-2- 1- عاطفه گرايي 89
2-3-2-1-1-اخلاق به مثابه امر قدسي 89
2-3-2-1-2- اخلاق، مرز ميان كنش هاي عقلاني و غير عقلاني 100
2-3-2-1-3- اخلاق به مثابه عاطفه تعميم يافته 110
2-3-3- 2- منفعت گرايي(مادي معيشتي) 118
2-3-3- 3- عقل گرايي 129
2-3-3- جمعبندي نظريه هاي علمي اخلاق 144
2-3-3- 1-  ديالكتيك جهان اجتماعي 149
2-3-3- 1-1-  قلمرو نهادي جهان اجتماعي 150
2-3-3- 1 - 2-  قلمرو نمادي جهان اجتماعي 154
2-3-3- 1 – 3-  قلمرو فردي جهان اجتماعي 156

2-3-4- خلاصه  نظريه هاي علمي اخلاق 161

2-3-5- چارچوب نظري 166
2-3-5- 1-  مدل نظري 189
2-3-5- 2-  فرضيات پژوهش 190
 
فصل سوم / روش تحقيق 193
3-1- موضوع و چگونگي سنجش 194
3- 1- 1- متغير وابسته 194
3- 1- 1- 1- انواع نظام اخلاقي 195
3- 1- 1- 2- شاخص نظام اخلاقي قدسي ـ دنيوي 201
3- 1- 1- 3- شاخص اخلاق عملي 201
3- 1- 2- متغيرهاي مستقل 202
3- 1- 2- 1- دسترسي خانوادۀ فرد به جهان‌هاي اجتماعي ديني و دنيوي 202
3- 1- 2- 1- 1-  دسترسي خانوادۀ فرد به جهان اجتماعي ديني 202
3- 1- 2- 1- 2-  دسترسي خانوادۀ فرد به جهان اجتماعي دنيوي 203
3- 1- 2- 1- 3-  اثرپذيري فرد از خانواده 204
3- 1- 2- 2- دسترسي خانوادۀ فرد به جهان‌هاي اجتماعي ديني و دنيوي 204
3- 1- 2- 2-1-  دسترسي فرد به جهان اجتماعي دنيوي(از كانال نهاد علم و دانشگاه) 204
3- 1- 2- 2- 2-  دسترسي فرد به جهان اجتماعي ديني 204
3- 1- 2- 2- 3-  اثرپذيري از نهاد علم و دانشگاه 205
3- 1- 2- 3- تمايلات زيستي ـ رواني فرد 205
3- 2-  جمع آوري داده ها 210
3- 3-  روايي و پايايي مقياس هاي سنجش 214
3-4- تحليل داده ها 216
 
فصل چهارم /تجزيه و تحليل داده هاي تحقيق 218
4-1- توصيف متغيرهاي مستقل 218
4-1-1- متغيرهاي فردي 218
4-1-2-  متغيرهاي خانوادگي 221
4-1-2-1-  جايگاه خانواده فرد در جهان اجتماعي ديني 221
4-1-2-2 - ميزان ارتباط خانواده فرد با جهان اجتماعي دنيوي 224
4-1-2-3- ميزان اثر پذيري فرد از خانواده 227
4-1-3-  متغيرهاي مربوط به نهاد علم و دانشگاه 228
4-1-3-1- ميزان و نوع مشاركت فرد در نهاد علم و دانشگاه 228
4-1-3-3- ميزان اثرپذيري از نهاد علم و دانشگاه 237
4-2-  توصيف متغيرهاي وابسته 239
4-2-1- نظام اخلاقي: «اخلاق نظري» 239
4-2-1-1-نظام‌هاي اخلاقي پنجگانه 239
4-2-1-2- نظام‌هاي اخلاقي قدسي و دنيوي 242
4-2-1– 3-پايبندي اخلاقي: اخلاق عملي 243
4-3- فرضيات تحقيق 244
4-3-1- رابطه ويژگي هاي زيستي ـ رواني و نوع نظام اخلاقي افراد 244
4-3-2- رابطۀ دسترسي خانواده ها به جهان اجتماعي ديني و نوع نظام اخلاقي افراد 247
4-3-3- رابطۀ دسترسي خانواده ها به جهان اجتماعي دنيوي و نوع نظام اخلاقي افراد 253
4-3-4- رابطۀ دسترسي افراد به جهان اجتماعي دنيوي و نوع نظام اخلاقي آنها 256
4-3-5- رابطۀ دسترسي افراد به جهان اجتماعي ديني و نوع نظام اخلاقي آنها 259
4-3-6- رابطۀ اثرپذيري افراد از نهاد علم و دانشگاه و نوع نظام اخلاقي آنها 261
4-3-7- رابطۀ ميزان دسترسي خانواده به جهان اجتماعي ديني و اثرپذيري از مشاركت در نهاد علم 264
 
فصل پنجم /جمعبندي و نتيجه گيري 267
5-1-جمعبندي 267
5-5-1- توصيف ويژگي هاي جمعيت نمونه 270
5-5-2- آزمون فرضيات 275
5-2- نتيجه گيري 280
5-3- پيشنهادات 288
برچسب‌ها: شناسايي نظام اخلاقي نخبگان علمي كشور و علل تاثيرگذار بر آن و ارائه راهكارهايي براي بهبود آن،

[ ]

:: مطالب مشابه
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

بقیه صفحات

درباره سایت
موضوعات
موضوعي ثبت نشده است
عضویت در خبرنامه
عضویت لغو عضویت
نظر سنجی سایت
نتیجه
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
لینک های تبادلی اتوماتیک
فاقد لینک
ورود به سایت
نام کاربری :
پسورد :
عضویت در سایت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار سایت
بازدیدکنندگان امروز : 0
بازدیدکنندگان دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
کل بازدیدکنندگان : 0
دیگر موارد